متلاطم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- بر همدیگر لطمه زننده.<BR>۲- امواج دریا درحال خروشیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- بر همدیگر لطمه زننده. ۲- امواج دریا درحال خروشیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متلاطم . [ م ُ ت َ طِ ] (ع ص ) با همدیگر طپانچه زننده و به یکدیگر لطمه زننده . این لفظ اکثر در صفت دریای شدیدالموج واقع میشود. (آنندراج ) (غیاث ). با هم طپانچه زننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به تلاطم شود. ◄ مضطرب و لطمه و صدمه بر همدیگر زننده . (ناظم الاطباء). ◄ دریای بسیار موج . (ناظم الاطباء). که موجهای آن بایکدیگر خورد (دریا). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
طوفانی، متموج آشفته، آشوبناک، ناآرام آشوبزده، بحرانزده، بحرانی، مغشوش (متضاد: آرام، امن)
فرهنگ طیفی واژهدان
متشنج، لرزان، مواج، طوفانی، ناآرام، بیآرام، پرآشوب، پرتلاطم، موجزن، غران، خروشان، جوشان، متموج، بینظم درحال پرپر زدن، درحال غلیان (جوشش)، مضطرب، نگران، بیقرار، عجول آشفته، تکانخورده، عصبی، غضبناک، خشمگین، عصبانی
واژگان فارسی سره واژهدان
خروشان، توفانی، پرموج، برهم خورده