متلبد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متلبد. [ م ُ ت َ ل َب ْ ب ِ ] (ع ص ) موی که درآید و درچسبد بعض آن در بعض . شعر متلبد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پشم و یا موی مالیده شده و درهم و برهم چسبیده . یقول، شعر متلبد. (ناظم الاطباء). موی چون نمد شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تلبد شود. ◄ ثابت و برقرار. ◄ شکافته شده ٔ از زمین . ◄ چسبیده و ملتصق به همدیگر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ سرگین سخت شده . (ناظم الاطباء).