متمادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) طولانی، دائمی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) طولانی، دائمی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متمادی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) دراز. (آنندراج ) (غیاث ). هر چیز دراز و طولانی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کشیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مدت متمادی ؛ مدت دراز و زمان بسیار. (ناظم الاطباء). ◄ ستیهنده در چیزی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). ستیزنده و خصومت کننده . ◄ کسی که الحاح واصرار در کاری میکند و مداومت بر آن مینماید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تمادی شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
بلندمدت، درازمدت سابقهدار، دیرینه، دیرین، قدیمی، کهنه، ریشهدار مادامالعمر، برای تمام عمر فرسایشی، بیامان، کشدار بادوام، پردوام، مقاوم، پاینده، پایا پایاننیافتنی، لایزال، فناناپذیر، ماندگار، ابدی
واژگان فارسی سره واژهدان
دیرگاه، دیرپا، دیرباز