متمایز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ یِ) [ ع. ] (اِفا.) چیزی که از دیگری جدا و مشخص باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ یِ) [ ع. ] (اِفا.) چیزی که از دیگری جدا و مشخص باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متمایز. [ م ُ ت َ ی ِ ] (ع ص ) (از «م ی ز») جدا شده . باز شناخته از. آن که از دیگران مشخص و ممتاز و جدا باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متمایز شدن ؛ جدا شدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
برجسته، متشخص مشخص، ممتاز (متضاد: متعارف) متباین، متفاوت
فرهنگ طیفی واژهدان
مشخص، معین، ذاتی ویژه، ممتاز، حسابی تعیین کننده، تمیز دهنده، مشخصه، ممتازه قاطع
واژگان فارسی سره واژهدان
ناهمگون، ناهمسان، ناهمتا، ناساز، ناجور، سوا، دیگرگون، دگرگون، جدا