متمایل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ یِ) [ ع. ]<BR>۱- (اِفا.) کج شده و خمیده شده.<BR>۲- آن چه که به چیزی میل کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ یِ) [ ع. ] ۱- (اِفا.) کج شده و خمیده شده. ۲- آن چه که به چیزی میل کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متمایل . [ م ُ ت َ ی ِ ] (ع ص ) به این طرف و آن طرف جنبنده . (ناظم الاطباء) : ای سپس مال و آز مانده شب و روز نیستی الاکه سایه ٔ متمایل . ناصرخسرو. جلوه کنان میروی ّ و باز نیایی سرو ندیدم بدین صفت متمایل . سعدی . ◄ در خم و چم شونده، مأخوذ از تمایل بمعنی خمیدن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ کج شده و خمیده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به تمایل شود. ◄ میل و خواهش کننده . (غیاث ) (آنندراج ). میل کرده و راغب شده و مایل گشته . (ناظم الاطباء). گرایسته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
خمیده، کج، مایل، معطوف، منحرف خواهان، راغب، شایق، گرونده، مایل (متضاد: متنفر)
فرهنگ طیفی واژهدان
موجب منجربه، مایل منسوب، وابسته، بسته معطوف، متوجه مشروط (مفاد)
واژگان فارسی سره واژهدان
گراینده، گرایش، دلبسته، خواستار، خم، چرخش