متمایل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متمایل . [ م ُ ت َ ی ِ ] (ع ص ) به این طرف و آن طرف جنبنده . (ناظم الاطباء) : ای سپس مال و آز مانده شب و روز نیستی الاکه سایه ٔ متمایل . ناصرخسرو. جلوه کنان میروی ّ و باز نیایی سرو ندیدم بدین صفت متمایل . سعدی . ◄ در خم و چم شونده، مأخوذ از تمایل بمعنی خمیدن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ کج شده و خمیده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به تمایل شود. ◄ میل و خواهش کننده . (غیاث ) (آنندراج ). میل کرده و راغب شده و مایل گشته . (ناظم الاطباء). گرایسته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).