متمثل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ مَ ثِّ) [ ع. ] (اِفا.) مثل آورنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ مَ ثِّ) [ ع. ] (اِفا.) مثل آورنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متمثل . [ م ُ ت َ م َث ْ ث ِ ] (ع ص ) پدیدکننده ٔ مثل و آنچه بر مثال چیزی بود. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اقامه کننده ٔ مثل و مثل آورنده . (ناظم الاطباء). ◄ آن که قصاص میگیرد و پاداش میخواهد از کسی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به تمثل شود. ◄ مقلد (ناظم الاطباء). ◄ کسی که درخواست میکند کنایه و یا استعاره و یا مثل را. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
ماننده، شبیه، مثل متصور، پنداشت شبیهشونده (متضاد: مقلد)