متمنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ مَ نّ) [ ع. ] (اِفا.)۱ - تمنا کننده.<BR>۲- خواهشمند، مستدعی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ مَ نّ) [ ع. ] (اِفا.)۱ - تمنا کننده. ۲- خواهشمند، مستدعی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متمنی . [ م ُ ت َ م َن ْ نا ] (ع ص ) آرزو کرده باشد. (آنندراج ) (غیاث ).
متمنی . [ م ُ ت َ م َن ْ نی ] (ع ص ) آرزومند.(آنندراج ) (غیاث ). کسی که آرزو می برد و میخواهد. خواهش کننده . آرزو دارنده و پرسنده و درخواست کننده و مستدعی و استدعا کننده . (ناظم الاطباء). آرزوخواه . آرزومند. خواهشگر. خواستار و آرزو برنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ خواننده ٔ نبشته و دستخط. ◄ دروغگو. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مخترع و آن که حدیثی را از نو پیدا میکند و افسانه را بر می بافد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به تمنی شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
واینده، ورجاوند، واینده، خواهشمند، خواستار