متمهد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ مَ هِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- گسترنده.<BR>۲- جاگیرنده.<BR>۳- قادر (بر امری)؛ ج. متمهدین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ مَ هِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- گسترنده. ۲- جاگیرنده. ۳- قادر (بر امری)؛ ج. متمهدین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متمهد. [ م ُ ت َ م َهَْ هَِ ] (ع ص ) قادر شونده . (آنندراج ) (منتهی الارب ). قادر و توانا. و رجوع به تمهد شود. ◄ گستراننده . (ناظم الاطباء).
متمهد. [ م ُ ت َ م َهَْ هََ ] (ع ص ) گسترده . جای گرفته . تقدم داشته : از حقوق متأکد و ذرایع متمهد حسام الدوله یاد دارند. (ترجمه ٔتاریخ یمینی چ ١ تهران، ص ٨٣). رجوع به تمهد شود.