متنازع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ زِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که با دیگری در نزاع و کشمکش است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ زِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که با دیگری در نزاع و کشمکش است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متنازع . [ م ُ ت َ زِ ] (ع ص )همدیگر خصومت کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مشغول به نزاع و خصومت میان خود. (ناظم الاطباء). ◄ از همدیگر گیرنده ٔ چیزی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به تنازع شود. (ناظم الاطباء). مورد نزاع . آنچه بر سر تصاحب آن با یکدیگر ستیزه کنند و در اصل متنازع فیه است : مراتب میان اصحاب مروت ... مشترک و متنازع است . (کلیله و دمنه ). رجوع به ترکیب همین کلمه شود. - متنازع فیه ؛ چیزی که در آن نزاع شده باشد و چیزی که محل نزاع و گفتگوباشد. (ناظم الاطباء).
متنازع . [ م ُ ت َ زَ ] (ع ص ) نزاع کرده شده . مورد نزاع .
مترادف و متضاد واژهدان
ستیزهگر، ستیزنده، دعوایی، مجادلهگر دشمن، عدو، خصم