متناسق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.) با نسق و ترتیب، منظم، مرتب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.) با نسق و ترتیب، منظم، مرتب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متناسق . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) با یکدیگر منتظم و آراسته شونده . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آراسته و ترتیب داده شده و نزدیک به پیوسته و متصل . (ناظم الاطباء). و رجوع به تناسق شود.