متوقع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متوقع. [ م ُ ت َ وَق ْ ق ِ ] (ع ص ) چشم دارنده به وقوع چیزی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). چشم دارنده به وقوع چیزی . متنظر و نگران . امیدوار. (ناظم الاطباء) : امیرالمؤمنین جویای این است و خواهان است و امیدوار است و متوقع است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٤). این بنده ٔ ثناگستر متوقع است و مجال امیدش متوسع... (مرزبان نامه ص ١٠). گفتم بعد از آنکه از دست متوقعان به جان آمده اند و از رقعه ٔ گدایان به فغان . (سعدی گلستان، کلیات چ مصفا ص ١١٩). نه گوش به سخن متوقعان که ... (گلستان ). متوقع که در کنارش گیرم کناره گرفتم . (گلستان ).
متوقع. [ م ُ ت َ وَق ْ ق َ ] (ع ص )آرزو شده . امید داشته شده . مورد انتظار. مورد چشم داشت . منظور : در مسهل نادادن مرگ متوقع بود و در مسهل دادن مرگ و زندگانی هر دو متوقع بود. مسهل دادن اولیتر دیدم . (چهارمقاله ٔ نظامی ص ١٣). و متوقعات ایشان از حضرت به ایجاب مقرون گشت و پسر او شاهشار به خدمت تخت سلطان آمد و از تقریب و ترحیب بهره ٔ تمام یافت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٤٠).