متوقف کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهواژگان فارسی سره واژهدانواژگان فارسی سره واژهدانباز ایستاندن، ازکار انداختنمترادفها و واژههای مرتبطتعطیل کردننگه داشتن، وادار به توقف کردنواژه قبلی: متوقف شدنواژه بعدی: متوقق کردن