متکلل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متکلل . [ م ُ ت َ ک َل ْ ل ِ ] (ع ص ) تاجدار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ هر آنچه فرا گیرد و احاطه نماید. ◄ ابری که نرم درخشد و برق زند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تکلل شود.