متکلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متکلی . [ م ُ ت َ ک َل ْلی ] (ع ص ) متوقف در پس لشکر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تکلی شود.
متکلی ٔ. [ م ُ ت َ ک َل ْ ل ِءْ ] (ع ص ) مهلت و زمان خواهنده ٔقرض . مأخوذ از کلا. (آنندراج ). آن که درنگی میکند ومهلت میخواهد. (ناظم الاطباء). رجوع به تکلؤ شود.