متکون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متکون . [ م ُ ت َ ک َوْ وِ ] (ع ص ) هست شونده و موجود شونده . (غیاث ). گردیده و گشته و شده و به وجود آورده و تولید شده و موجود شده و به وجود آمده . (ناظم الاطباء). هستی یاب وبه وجود آینده و یابنده ٔ وجود. ◄ جنبانیده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به تکون و تکوین شود. - متکون شدن ؛موجود شدن و تولید شدن و پدید آمدن . (ناظم الاطباء).