متکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متکی . [ م ُت ْ ت َ] (ع ص ) (از «وک ء») تکیه کننده . (از منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). تکیه کننده و پشت بر چیزی داده و محل تکیه و پشتیبان . (ناظم الاطباء). تکیه داده و پشت بر چیزی داده و تکیه گاه ساخته . کسی که تکیه میکند و پشت می دهد و می نشیند و مخصوصاً بر روی پاشنه ٔ پاها. و آن که لم میدهد و به یک طرف می افتد . (ناظم الاطباء). تکیه کننده . پشت دهنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ای بر سریر دولت و اقبال متکی ممدوح بی خلافی و مخدوم بی شکی . سوزنی . هر یکی گفتش که شاباش ای ذکی بادبختت بر عنایت متکی . مولوی (مثنوی چ خاور ص ١٦١). گرد میگشتی که اندرشهر کیست کو بر ارکان بصیرت متکی است . مولوی .
متکی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب است به متک که نام اجدادی است . (الانساب سمعانی ).
متکی . [ م ُ ] (اِ) شیرین بیان . (گیاه شناسی گل گلاب ص ٢٢١). گیاهی است از تیره ٔ سبزی آساها که در حقیقت یکی ازگونه های شیرین بیان است . میجر. شیرین بیان . (از فرهنگ فارسی معین ). به لغت مردم کرمان گیاهی که ریشه ٔ آن را شیرین بیان و ملهتی و به تازی اصل السوس گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به سوس و اصل السوس شود.