مثبت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ بَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- ثبت شده.<BR>۲- استوار شده، برقرار.<BR>۳- ثابت شده، مدلل.<BR>۴- دارای جنبة موافقت و پذیرش.<BR>۵- خوشایند و خوب.<BR>۶- ویژگی کمیتی بزرگ تر از صفر (ریاضی).<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ بَ) [ ع. ] (ص.) ۱- ثبت شده. ۲- استوار شده، برقرار. ۳- ثابت شده، مدلل. ۴- دارای جنبه موافقت و پذیرش. ۵- خوشایند و خوب. ۶- ویژگی کمیتی بزرگ تر از صفر (ریاضی).
(مُ بِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- ثابت کننده، مدلل سازنده. ۲- استوار کننده. ۳- ثبت - کننده. ج. مثبتین.
(مُ ثَ بَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- محکم کرده، استوار کرده. ۲- برجای داشته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثبت . [ م ُ ب َ ] (ع ص ) ثابت کرده شده . ◄ نوشته شده . (غیاث ) (آنندراج ). نوشته . ثبت شده : در کتب سیرملوک عجم مثبت است که خویشاوندی از آن بهرام گور بدان زمین آمد که سردار ملک عجم بود. (تاریخ بیهقی چ فیاض ٦٥٥). هارون الرشید ... دو پسر او را فضل و جعفر برکشید و به درجه های بزرگ رسانید چنانکه معروف است و در کتب مثبت . (تاریخ بیهقی ایضاً ص ٤١٦). که اگر از صد سال باز حجتی نبشته باشند نسخت آن در روزنامه های مجلس حکم مثبت است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١١٨). و ذکر بأس و سیاست او در صدور تواریخ مثبت . (کلیله و دمنه ). و او را در موافقت سلاطین سلجوقی مقامات محموده ٔ بسیار است و در تواریخ ذکر آن مثبت . (جهانگشای جوینی ). و شرح آن در ذکر منکوقاآن مثبت خواهد شد. (جهانگشای جوینی ). - مثبت گردانیدن ؛ ثبت کردن . نوشتن : و ذکر او در دواوین و دفاتر مثبت گرداند. (چهارمقاله ص ٤٤). ◄ خلاف منفی . (اقرب الموارد). آنچه منفی نباشد. مقابل منفی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنچه به طریق اثبات باشد : نفی آن یک چیز و اثباتش رواست چون جهت شد مختلف، نسبت دوتاست مارمیت اذرمیت از نسبت است نفی و اثبات است و هر دو مثبت است . مولوی (مثنوی چ نیکلسون ج ٣ ص ٢٠٨). - جمله ٔ مثبت ؛ جمله ای که فعل در آن به طریق اثبات بکار رفته باشد: رستم سهراب را کشت . خدا داناست . - فعل مثبت ؛ ضد فعل منفی . (ناظم الاطباء). فعلی که بر وقوع کاری به وجه اثبات دلالت کند:رفت . می رود. ◄ محاسبان گویند آنچه در جبر و مقابله ذکر می شود اگر نفی را بدان راهی نباشد آن را مثبت و تام و زائد و مال گویند و اگر نفی بدان راه یابد منفی و ناقص و دین گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ پالان بسته شده به ثبات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). پالان بسته شده باثبات یعنی دوالی که بدان پالان را می بندند. (ناظم الاطباء). ◄ بیماری که حرکت کردن نتواند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بیماری که حرکت کردن نتواند و ملازم بستر باشد. (ناظم الاطباء).
مثبت . [ م ُ ث َب ْ ب ِ ] (ع ص ) ثابت گرداننده و بر جای دارنده . (آنندراج ). ثابت کننده و مقرر کننده . (ناظم الاطباء). ◄ آن که از روی مکتوب می نویسد و آن را نقل می کند. (ناظم الاطباء).
مثبت . [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) کسی که مقرر می کند و بر پا میدارد و ثابت می کند. (ناظم الاطباء). اثبات کننده . ثابت کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ آن که از ثقل برخاستن نتواند و پیوسته ملازم فراش باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کسی که بطور قطع می داند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مترادف و متضاد واژهدان
پابرجا، ثابت، متقن، مدلل استوار، برقرار اثباتی، ایجابی (متضاد: منفی، سلبی) فاز (متضاد: نول) خوب، خوش، خوشآیند یاریرسان، کارآمد بزرگتر از صفر
واژگان فارسی سره واژهدان
همراه، هماهنگ، سازگار، راست، درست، پایدار، برپا، افزونه، افزوده