واژه جو

مثل گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مثل گشتن . [ م َ ث َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) مَثَل ِ سایر شدن : و او تیغ بیرون کشید و همی زد تا بکشتش پس گفت : «خذ من جذع مااعطاک » و این سخن مثل گشت در عرب . (مجمل التواریخ والقصص ص ١٧٤). ◄ مشهور شدن . شهرت یافتن در صفتی : تویی کز نسل شاهان سرفرازی مثل گشتی چنین در عشقبازی . نظامی .

معنی مثل گشتن | واژه جو