مثلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثلی . [ م ُ لا ] (ع ص ) مؤنث امثل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). مؤنث امثل، زن بهتر و سزاوارتر به موافقت . (ناظم الاطباء). و رجوع به امثل شود. ◄ الطریقة المثلی ؛ راه اشبه به حق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مثلی . [ م ِ لی ی ] (ص نسبی ) منسوب به مِثْل . (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به مِثْل شود. ◄ در اصطلاح فقها چیزی است که مثل آن بدون تفاوت مهم در اجزایش در بازار یافته شود مانند چیزهای وزن کردنی و پیمودنی و شمردنی های نزدیک به هم همچون گردو و تخم مرغ و بادنجان و آجر و خشت . و غیر مثلی عکس آن است مانند حیوان و زمین و آب و شمردنی های متفاوت . این نوع را قیمی و عین نیز نامند همانگونه که مثلی را دین نیز گویند. (ازکشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به همین مأخذ شود.