مثل
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(مُ ثُ) [ ع. ] (اِ.) ج. مثال ؛ مانندها، شبیهها.
(مِ ثْ) [ ع. ] (حر رب.) مانند، نظیر، همتا. ج. امثال. ؛ ~ موم: بسیار نرم. ؛ ~ تیر: بسیار تند. ؛ ~ استخوان: بسیار لاغر. ؛ ~ بره:بسیار رام. ؛ ~ شیشه: بسیار شکننده. ؛ ~ آدم: شایسته آدمیزاد.
(مَ ثَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- سخن مشهور.۲ - داستان، قصه. ۳- عبرت. ۴- پند، اندرز.