مثول
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به حضور آمدن، به خدمت ایستادن. ۲- تشبیه کردن. ۳- افتادن از موضع و جای خود. ۴- چسبیدن به زمین. ۵- بریدن گوش و بینی کشته برای عبرت دیگران.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به حضور آمدن، به خدمت ایستادن. ۲- تشبیه کردن. ۳- افتادن از موضع و جای خود. ۴- چسبیدن به زمین. ۵- بریدن گوش و بینی کشته برای عبرت دیگران.