مجاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجاج . [ م َ ] (ع ص، اِ) درخت کج شده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شاخه های بریده از درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ خوشه ٔ خرمای خشک و کج گردیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجاج . [ م ُ ](ع اِ) آب دهان که بیفکنند. (دهار) (از اقرب الموارد). خدوی انداخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مجاجة. (منتهی الارب ). ◄ شیره ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ انگبین و آن را مجاج النحل نیز گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). عسل و انگبین . (ناظم الاطباء). ◄ ارزن . (ناظم الاطباء). خبز مجاجاً؛ نان از ارزن پخت . (منتهی الارب ). ◄ دانه ای است مانند عدس جز آنکه گردتر است و ازهری گوید این دانه همان است که بدان ماش گویند و عرب آن را خلر و زِن ّ گوید. (از اقرب الموارد). و رجوع به مَج ّ شود. - مجاج العنب ؛ شراب . (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خمر. (اقرب الموارد). - مجاج المزن ؛ باران . (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - مجاج النحل ؛ عسل . (دهار). انگبین . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
مجاج . [ م ُ ] (اِخ ) جایی است در مکه . (از معجم البلدان ). و رجوع به نزهة القلوب چ لیدن ج ٣ ص ١٧٠ شود.