مجاملة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ مِ لِ) [ ع. مجاملة ] (مص ل.) چرب زبانی، جمله پردازی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ مِ لِ) [ ع. مجامله ] (مص ل.) چرب زبانی، جمله پردازی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجاملة. [ م ُ م َ ل َ ] (ع مص ) با کسی نیکویی نمودن . (المصادر زوزنی ). نیکویی کردن . (آنندراج ). ورجوع به مجاملت شود. ◄ به جمیل معامله کردن بدون مؤاخات خالص با حسن معاشرت نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجامله . [ م ُ م َ ل َ / م ُ م ِ ل ِ ] (ع مص ) رجوع به مجاملت و مجاملة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تملقگویی، مجیزگویی، چربزبانی، زبانبازی (متضاد: مجاهلت، مجاهله) خوشرفتاری، مجاملت
واژگان فارسی سره واژهدان
چابلوسی