مجانست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجانست . [ م ُ ن َ / ن ِ س َ ] (ع مص ) مجانسة. همشکل شدن . رجوع به مجانسة شود. ◄ (اِمص ) همجنسی . (غیاث ). همجنسی و مشابهت و هم شکلی . (ناظم الاطباء). تجانس . همانندی . مشاکلت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : دو نوع را تو ز یک جنس می قیاس کنی مجانست نبود درمیان زر و سفال . عنصری . چون نبیند مجانست با دوست داند آنگه که خود نه درخور اوست . سنائی . بی شکی چون مجانست نبود. در مراتب مؤانست نبود. سنائی . ◄ هم قومی . (غیاث ). ◄ به اصطلاح عروض شعری که دارای صنعت تجنیس باشد. (ناظم الاطباء).