مجتلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ ل) [ ع. ] (اِفا.) جلب کننده، کشنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ ل) [ ع. ] (اِفا.) جلب کننده، کشنده.
(مُ تَ لَ) [ ع. ] (اِمف.) جلب شده، استخراج شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجتلب . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) آن که کشد چیزی را ازجایی به جایی دیگر. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که می کشد چیزی از جایی به جایی خصوصاً بنده و ستور را برای فروختن . (ناظم الاطباء).
مجتلب . [ م ُ ت َ ل َ ] (ع ص ) برکشیده . بیرون کشیده . استخراج شده . مُستَخرَج . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و به سبب آنکه افاعیل این بحور گویی مستخرج و مجتلب است از اجزاءبحور دایره ٔ مختلفه مفاعیلن از طویل و مستفعلن از بسیط و فاعلاتن از مدید، نام آن دایره ٔ مجتلبه کردند. (المعجم چ دانشگاه ص ٧٠). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.