مجحن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجحن . [ م ُ ح َ ] (ع ص ) گیاه کوتاه بی آب . (آنندراج ) (منتهی الارب ). گیاه ضعیف کوتاه نابالیده از کم آبی . (ناظم الاطباء). گیاه کوتاه کم آب . (از اقرب الموارد). گیاه ضعیف و کوچک یا کوتاه کم آب . (از محیط المحیط).
مجحن . [ م ُ ج َح ْ ح ِ ] (ع ص )تنگ گیرنده عیال خود را از فقر یا بخل . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). سخت گیرنده بر اهل و عیال از فقر و یا بخل . مُجَحِّن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجحن . [ م ُ ح ِ ] (ع ص ) مُجَحِّن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مُجَحِّن شود.