مجدح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجدح . [ م ِ دَ ] (ع اِ) کبچه ٔ پِست شور.(منتهی الارب ) (آنندراج ). چمچه ای که بدان پست شورانند. (ناظم الاطباء). چوبی که در سر آن دو چوب دیگر بر هم سوار شده قرار دارد و بدان سویق را بهم زنند. (ازاقرب الموارد). ◄ (اِخ ) گویند که سه ستاره است که به «مجدح » ماند. و رجوع به ماده ٔ بعد شود. ◄ (ع اِ) داغی است که بر ران شتر کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مفرد مجادیح است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مجادیح شود.
مجدح . [ م ِ دَ ] (اِخ ) دبران که منزلی است ماه را یا ستاره ای است خرد میان دبران و ثریا. (منتهی الارب )(آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دبران یا ستاره ٔ کوچکی که بین دبران و ثریا واقع است و «حادی نجوم » نامیده می شود. (از اقرب الموارد). دبران است که منزل چهارم از منازل قمر باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مجدح . [ م ُ دِ ] (ع ص )شوراننده ٔ پِسْت . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مِجدَح شود.