مجرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجرب . [ م ُ ج َرْ رَ ] (ع ص ) مرد آزموده . (منتهی الارب ). آزموده و مرد آزموده . (آنندراج ). مرد کارآزموده . مردی که کار وی راآزموده و استوار کرده باشد. (ناظم الاطباء). کارکشته . کرده کار. کار افتاده . کاردیده . کار آزموده . ورزیده با آزمون . تجربه کار. پر تجربه .با تجربه . استوار خرد و به تجربه . پخته . جهاندیده . سرد و گرم چشیده . مدرب . حنیک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ولیکن اوستادان مجرب چنین گفتند در کتب اوایل . منوچهری . تجربت کردم و دانا شدم از کار تو من تا مجرب نشود مردم دانا نشود. منوچهری . اکنون نگاه باید کرد در کفایت این عبدالغفار دبیر بخرد مجرب در نگاهداشت مصالح این امیرزاده . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٣٣). ما را به فتح مژده همی داد آن راستگو خروس مجرب . مسعودسعد. تا چون راهی دراز ببریدم در بلاد اهواز رسیدم . مسکنی دیدم مرتب و ساکنانی یافتم مهذب و مجرب . (مقامات حمیدی ). که دانند اهل تجارب که بهتر مجرب به هر حال از نامجرب . کمال الدین اسماعیل . - نامجرب ؛ نا آزموده . بی تجربه : که دانند اهل تجارب که بهتر مجرب به هرحال از نامجرب . کمال الدین اسماعیل . - امثال : من جرب المجرب حلت به الندامة . نظیر آزموده را آزمودن خطاست . (امثال و حکم ص ١٧٤٠) : گفتم وفا نداری گفتا که آزمودی من جرب المجرب حلت به الندامه . سنائی (از امثال و حکم ). هر چند آزمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه . حافظ (از امثال و حکم ). ◄ زیرک و قابل . ◄ آزموده و تجربه شده . هر چیز آزموده شده . (ناظم الاطباء). آزموده شده ؛ این دوا مجرب است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شیر درنده . (آنندراج ).
مجرب . [ م ُ ج َرْ رِ ] (ع ص ) دانای کارها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مرد آزماینده ٔ امور و دانای آنها. ◄ آزماینده و تجربه کننده . (ناظم الاطباء). آزمایشگر. آزماینده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مجرب . [ م ُ رِ ] (ع ص ) صاحب شتران گرگین . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).