مجعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ جَ عَّ) [ ع. ] (اِمف.) موی پیچ و تاب دار، موی ناصاف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ جَ عَّ) [ ع. ] (اِمف.) موی پیچ و تاب دار، موی ناصاف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجعد. [ م ُ ج َع ْ ع ِ ] (ع ص ) مرغول کننده موی را. (آنندراج ). آن که مرغول می کندموی را. (ناظم الاطباء). آن که موی را پیچیده کند.
مجعد. [ م ُ ج َع ْ ع َ ] (ع ص ) موی مرغول . (غیاث ) (آنندراج ). موی مرغول کرده شده . (از منتهی الارب ). موی مرغول و چنگله . (ناظم الاطباء). بشک . (زمخشری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). موی پیچ پیچ . موی پیچیده .مُقَصَّب . مقابل سَبط. (یادداشت ایضاً) : تا گل خیری بود چو روی معصفر تا تن سنبل بود چو زلف مجعد. منوچهری . ◄ حیس مجعد؛ حیس سطبر و بسته . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
موی پیچیده، فرفری، چین چین، چین، پرشکن