مجعول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ساخته شده، جعل شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ساخته شده، جعل شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجعول . [ م َ ] (ع ص ) کرده شده . ◄ نهاده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). نهاده . موضوع . قرارداده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ ساخته شده . (ناظم الاطباء)(از منتهی الارب ). ◄ جعل شده و حیله کرده شده و به ناراستی و نادرستی ساخته شده . (ناظم الاطباء). ساختگی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بر فسادو عناد و شر مجبول دیده هاشان تباه و دین مجعول . سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ٢٠٢). ◄ برساخته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
واژگان فارسی سره واژهدان
ساختگی