مجلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجلب . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) بانگ کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). غوغایی و هنگامه ساز. (ناظم الاطباء). ◄ فراهم آینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). ◄ جراحت که پوست فراهم آورد و به شود. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). جراحت پوست فراهم آورده و به شده . (ناظم الاطباء). ◄ آن که چرم خام پوشاند پالان را تا اینکه خشک گردد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ یاری دهنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ بانگ زننده ٔ بر اسب در وقت دویدن تا درگذرد. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ راننده ٔ اسب . (ناظم الاطباء). زجرکننده ٔاسب . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آن که حیله می کند برای اهل و عیال و کسب می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مجلب . [ م ُ ج َل ْ ل ِ ] (ع ص ) رعد مجلب ؛ تندربسیار آواز . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بانگ کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).