مجلس افروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجلس افروز. [ م َ ل ِ اَ ] (نف مرکب )مجلس افروزنده . که مجلس را بیفروزد. که مجلس را روشن کند. که محفل رابه وجود خود منور کند : به آیین جهانداران یکی روز به مجلس بود شاه مجلس افروز. نظامی . به دست آن بتان مجلس افروز سپهر انگشتری می باخت تا روز. نظامی . ز بس نارنج و ناز مجلس افروز شده در حقه بازی باد نوروز. نظامی . چو گفتی نیمروز مجلس افروز خرد بیخود بدی تا نیمه ٔ روز. نظامی . ◄ (اِ مرکب ) کنایه از شراب انگوری باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از شمع. (برهان ) (آنندراج ). شمع افروخته . (ناظم الاطباء). ◄ نام نغمه ای هم هست از نغمات موسیقی . (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی