مجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجل . [ م َ ] (ع اِ) آبله . (منتهی الارب )(آنندراج ). آبله و تاولی که پر از آب باشد. (ناظم الاطباء). آنچه پدید آید بین پوست و گوشت از کار بسیار. (از اقرب الموارد). ◄ کنایه از پری و سیرابی هم کنند. گویند جائت الابل کانها المجل ؛ یعنی آمدند شتران و شکم آنها پر از آب بود مانند تاولی که پر از آب باشد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
مجل . [ م َ ج ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کلاردشت است که در شهرستان نوشهر واقع است و ٣٧٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).
مجل . [ م ُ ج ِل ل ] (ع ص ) کسی که بزرگ قدر می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).