مجهز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ جَ هَّ) [ ع. ] (اِمف.) تجهیز شده، آماده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ جَ هِّ) [ ع. ] (اِفا.) مهیا کننده اسباب، تجهیزکننده.
(مُ جَ هَّ) [ ع. ] (اِمف.) تجهیز شده، آماده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجهز. [ م ُ ج َهَْ هََ ] (ع ص ) تجهیزشده . آماده شده . مهیا. ◄ فرستاده شده . (ناظم الاطباء).
مجهز. [ م ُ ج َهَْ هَِ ] (ع ص ) سازنده ٔ جهاز عروس و مرده و مسافر و غازی و مانند آن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسی که تجهیز می کند عروس و مسافر و مرده را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کسی که مال التجاره ٔ فاخر به تجار دیگر دهد و روانه ٔ سفر کند. (از اقرب الموارد). کسی که بازرگانان را با جهاز یعنی متاع فاخر روانه ٔ سفر می کند یا خود با آن سفرمی نماید. (از محیط المحیط). و رجوع به مجاهز شود.
مجهز. [ م ُ هَِ ] (ع ص ) موت مجهز؛ مرگ شتاب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مرگ سریع. (از اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
بسیجیده، آماده