مجهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجهل . [ م َ هََ ] (ع ص ) ارض مجهل ؛ زمین بی کوه و نشان که در آن کسی راه نیابد. تثنیه و جمع ندارد. (ازمنتهی الارب ) (از آنندراج ). زمینی که در آن کسی راه نیابد. ◄ بیابان بی کوه و نشان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دشتی که در آن نشان راه گم و مجهول باشد. ضد مَعلَم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج، مجاهل . (یادداشت ایضاً) (از اقرب الموارد).
مجهل . [ م ِ هََ ] (ع اِ) چوب که بدان باده را جنبانند. مِجهَلَة.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چوبی که بدان آتش افروخته را جنبانند. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج ٧ ص ٢٦٨). ◄ شیر بیشه . ◄ (ص ) نادان . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).