مجیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجیدن . [ م َ دَ ] (مص ) بسودن . مالیدن . دست مالیدن . لمس کردن . برمجیدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ضغوث ؛ اشتر که کوهانش بمجند تا فربه است یا نه . (مهذب الاسماء، یادداشت ایضاً). المجس ؛ آنجا که طبیب بمجد از دست . (محمودبن عمر، یادداشت ایضاً). النبض ؛ آنجا که طبیب بمجد از دست . (مهذب الاسماء، یادداشت ایضاً). ◄ شستن و پاک کردن و پاکیزه کردن . ◄ بریان نمودن و برشته کردن . ◄ تیز و به شتاب رفتن . ◄ گرفتن و به زور گرفتن . ◄ کندن و از بیخ کندن . ◄ نشکنج گرفتن . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).