مج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مج . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردمه است که در بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد واقع است و ٤٦٢ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مج . [ م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کیذقان است که در بخش ششتمد شهرستان سبزوار واقع است و ٥٨٢ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مج . [ م َج ج ](معرب، اِ) دانه ای است مانند عدس جز آنکه گردتر است، معرب است و آن را به فارسی ماش گویند. (از المعرب جوالیقی ص ٣١٧). ماش . (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ماش که غله ٔ معروف است . (غیاث ). مأخوذ از ماش فارسی و به معنی آن . (ناظم الاطباء).