محاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محاج . [ م ِ ] (ع مص ) دیر داشتن وام و تأخیر کردن در آن . مماحجة. (منتهی الارب ). مماطله . و درنگی نمودن در ادای دین و تأخیر کردن . (ناظم الاطباء). دیر داشتن وام به چیزی را و تأخیر کردن . (آنندراج ).
محاج . [ م ِ ] (اِخ ) نام اسبی از اسبهای معروف عرب متعلق به مالک بن عوف نصیری وابوجهل بن هشام . (از لسان العرب ) (از منتهی الارب ).
محاج . [ م َ حاج ج ] (ع اِ) ج ِ مَحَجَّة. (از لسان العرب ). رجوع به محجة شود.