محارب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) جنگجو، نبردکننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) جنگجو، نبردکننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محارب . [م ُ رِ ] (ع ص ) با یکدیگر جنگ کننده . (آنندراج ). جنگنده . رزمنده . جنگجو و بهادر و غازی . (ناظم الاطباء). مرد جنگجو و نبرد کننده . (ناظم الاطباء) : ببزم اندرون چون عطارد مساعد برزم اندرون چون غضنفر محارب . (منسوب به حسن متکلم ). - عدو محارب ؛ دشمن جنگی . (ازلسان العرب ). ◄ در اصطلاح فقهی هر آن کسی بود که قصد کند بر مال مردم بر گرفتن و سلاح به ظاهر کند. (ترجمه ٔ النهایه ٔ طوسی ص ١٩٨).
محارب . [ م ُ رِ ] (اِخ ) ابن قیس الکسعی، از قبیله ٔ کسع یمن و شاعر است به او در ندامت مثل زنند. (الاعلام زرکلی ).
محارب . [ م ُ رِ ] (اِخ ) ابن فهربن مالک بن النضر از قریش . جدی جاهلی است و بسیاری از مشاهیر از نسل اویند. (الاعلام زرکلی ).
مترادف و متضاد واژهدان
پیکارگر، جنگاور، جنگجو، جنگی، رزمآور، رزمپوش، مبارز، متحارب، منازع، نبردآزما (متضاد: مصلح) ستیزهجو، یاغی (علیه حکومت اسلامی)
فرهنگ طیفی واژهدان
متحارب، بسیجشده، مسلح، ستیزهجو درحال جنگ، متخاصم، حملهکنان انتحاری [عملیات] ایستاده، خبردار، آماده
واژگان فارسی سره واژهدان
رزمجو، جنگجو، پیکارجو
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی