محاصره کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محاصره کردن . [ م ُ ص َ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تنگ فروگرفتن . (آنندراج ). احصار. شهربند کردن . حصاری ساختن : اگر محاصره ٔ آسمان کند رایت به یک دو ماهش هر نه حصار بگشاید. جمال الدین سلمان (از آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
درمیانگرفتن، احاطه کردن، حصاربستن، دیوار کشیدن محاصره شدن، درمیان واقع شدن