محتجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محتجم . [م ُ ت َ ج َ ] (ع ص ) آماسیده از خون . (ناظم الاطباء).
محتجم . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) حجامت کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که شاخ حجامت را منطبق می کند و بادکش می نماید. و آنکه حجامت می کند. ◄ آنکه حجامت چی را طلب می نماید. (ناظم الاطباء). گراخواه . حجامت خواه . (از منتهی الارب ).