محتشم کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۰۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد تو همای خان باز آ که عمر رفته باز آمد گریزان شد فراق و هجر بیخم زد تو هم اکنون روی افسرده کی کان مایه سوز و گداز آمد بزن بر بام چرخای بخت دیگر نوبت عشقم که با حسن بلند آوازه باز آن سروناز آمد دگر غوغای مرغانست در نخجیر گاه او که آواز پر شهباز و بانک طبل باز آمد تو نیزای دل که مالامال رازی مطمئن باشی که آن جنبشنشین بحر بیآرام باز آمد دگر ما و بهای خون خود کردن چو آب ارزان که با سرمایه ناز آن خریدار نیاز آمد مخور غم محتشم من بعد کان غمخوار پیدا شد مزن دیگر دم بیچارگی کان چاره ساز آمد