محتشم کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۵۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط رفتن از ره به زبان تو غلط بود غلط از تو هر جور که شد ظاهر و کردم من زار حمل بر لطف نهان تو غلط بود غلط من بینام و نشان را به سر کوی وفا هرکه میداد نشان تو غلط بود غلط با خود از بهر تسلی شب یلدای فراق هرچه گفتم ز زبان تو غلط بود غلط تا ز چشم تو فتادم به نظر بازی من هر کجا رفت گمان تو غلط بود غلط در وفای خود و بدعهدی من گرچه رقیب خورد سوگند به جان تو غلط بود غلط محتشم در طلبش آن همه شب زنده که داشت چشم سیاره فشان تو غلط بود غلط