محذورات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جِ محذوره.<BR>۱- دوری شدهها.<BR>۲- مشکلات، گرفتاریها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جِ محذوره. ۱- دوری شدهها. ۲- مشکلات، گرفتاریها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محذورات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ محذورة. رجوع به محذورة شود : یکدیگر را در مهالک و محذورات معین و یاور بودند. (ناسخ التواریخ ج ٢ ص ٩٠).