محراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- بالای خانه و صدر مجلس.<BR>۲- جای ایستادن پیشنماز در مسجد.<BR>۳- بخشی از یک عبادتگاه که در هنگام عبادت رو به آن میایستند. ج. محاریب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- بالای خانه و صدر مجلس. ۲- جای ایستادن پیشنماز در مسجد. ۳- بخشی از یک عبادتگاه که در هنگام عبادت رو به آن میایستند. ج. محاریب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محراب . [ م ِ ] (ع اِ) برواره . (منتهی الارب ). بالاخانه و حجره ٔ بالای حجره . غرفه . (اقرب الموارد). خانه . (غیاث ). ◄ صدر مجلس . (ناظم الاطباء). پیشگاه . مقابل پایگاه . پیشگاه خانه . (از اقرب الموارد). صدر اطاق .پیشگاه مجلس و شریفترین موضع آن و فی الحدیث انه کان یکره المحاریب ؛ ای انه لم یحب ان یجلس فی صدرالمجلس و یرفع علی الناس . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ جای نشستن پادشاهان که از مردمان دورو ممتاز باشند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).مقصوره . شاه نشین . شریفترین جای نشیمن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). شریف ترین جایگاه ملوک . (از اقرب الموارد). ج، محاریب . ◄ استادنگاه امام در مسجد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جای امام در مسجد. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). جای امام در مزکت . (مهذب الاسماء). شریفترین جای در مسجد. (دهار). طاق درون مسجد که به طرف قبله باشد چون طاق مذکور آلت حرب شیطان است لهذا محراب نام کردند. (غیاث ). قبله . جایگاه امام در مسجد. (از اقرب الموارد). ج، محاریب : چو از زلف شب باز شد تابها فرومرد قندیل محرابها. منوچهری . و آنجا جاهای نماز و محرابها نیکو ساخته و خلقی از متصوفه همیشه آنجا مجاور باشند. (سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ٣٣). اینچنین بی هوش بر محراب و منبر کی شدی گر ز چشم دل نه عامه جمله نابیناستی . ناصرخسرو (دیوان ص ٤٤١). اگر سگ به محراب اندر شود مر آن را بزرگی سگ نشمریم . ناصرخسرو. سپس یار بد نماز مکن که بخفته ست مار در محراب . ناصرخسرو. ابوالمظفر سلطان عالم ابراهیم که خسروان را درگاه او بود محراب . مسعودسعد. امید خلق به درگاه او روا گردد که خسروی را قبله است و ملک رامحراب . مسعودسعد. ز بس که از تو فغان میکنم به هر محراب ز سوز سینه چو آتشکده ست محرابم . خاقانی . دیده ٔ قبله چراغی چکند تاش محراب ز بدرالظلم است . خاقانی . در آن محراب کو رکن عراق است کمربند ستون انحراق است . نظامی . جنبش این مهد که محراب تست طفل صفت از پی خوشخواب تست . نظامی . فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بی خاک عشق آبی ندارد. نظامی . گهی سجاده و محراب جستیم گهی رندی و قلاشی گزیدیم . عطار. کی دعای تو مستجاب شود که به یک روی در دو محرابی . سعدی . مرا روی تو محراب است در شهر مسلمانان وگر جنگ مغول باشد نگردانی ز محرابم . سعدی . نگه کرد قندیل و محراب دید بسوز از جگر ناله ای برکشید. سعدی . و پولاد انواع است ... بهترین آن بلارک شاهی باشد که جوهرش بزرگتر باشد و روی آن بیشتر شکل محرابها بود. (عرایس الجواهر ص ٢٣٦). - محراب ابرو ؛ خمیدگی ابرو. (یادداشت مرحوم دهخدا). - ◄ ابروی معشوق . - محراب اقصی ؛قبله ٔ مسجد اقصی : بگردانم ز بیت اﷲ قبله به بیت المقدس و محراب اقصی . خاقانی . خبث ما را بارگاه قدس دور افکنداز آنک خوک را محراب اقصی برنتابد بیش از این . خاقانی . رجوع به اقصی شود. - محراب شکربوزه (بوره ) ؛ کنایه از سنبوسه ٔ قندی است . (آنندراج ). ◄ قبله . جهت عبادت . آنجا که روی بدان عبادت کنند : به یک هفته بر پیش یزدان بدند مپندار کآتش پرستان بدند که آتش بدان گاه محراب بود پرستنده را دیده پر آب بود. فردوسی . ◄ این لفظ بر محل مقدس و هیکل دلالت مینمود که خدای تعالی مشیت خود را در آنجا برای بنی اسرائیل ظاهر میفرمود وگاهی از اوقات محراب قصد از تمام هیکل می باشد. (قاموس کتاب مقدس ). ◄ آتشدان . (بیرونی ). المجمرة. (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ محل اجتماع و نشستن مردم . (از اقرب الموارد). ◄ مذبح . (منتهی الارب ). ◄ کاخ، عن ابی عمروبن العلاء قال : دخلت محراباً من محاریب حمیر، که مقصود شاعر کاخ و یا چیزی شبیه آن است . (از اقرب الموارد). بیشه . (منتهی الارب ). بیشه ٔ شیر. (اقرب الموارد). ج، محاریب . ◄ گردن ستور. (از منتهی الارب ). ج، محاریب . ◄ شیخک . صوفی . امام (در سبحه ). (یادداشت مرحوم دهخدا).
محراب . [ م ِ ] (ع ص ) محرب . (منتهی الارب ). مردی محراب ؛ مردی بسیار جنگ آور و دلیر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
محراب . [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش دزاب شهرستان سنندج، واقع در ٤٣هزارگزی جنوب خاوری دزاب و ٢هزارگزی تنگی سربا. دارای ٥٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
مترادف و متضاد واژهدان
قبله، جایگاه امامدر مسجد عبادتگاه، جایگاه کشیش مقصوره، شاهنشین صدر اطاق، پیشگاهمجلس
فرهنگ طیفی واژهدان
درگاه
واژگان فارسی سره واژهدان
نیایشگاه، مهرابه، مهراب
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه
واژگان قرآن
زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ «محراب» محل ویژه اى است که در معبد براى امام آن معبد، یا افراد خاصى در نظر گرفته مى شود، و براى نامگذارى آن، به این اسم جهاتى ذکر کرده اند که از همه بهتر، سه جهت زیر است: نخست این که از مادّه «حَرْب» به معناى جنگ، گرفته شده است چون مؤمنان، در این محل، به مبارزه با شیطان و هوس هاى سرکش بر مى خیزند. دیگر این که «محراب» اصولاً به معناى بالاى مجلس است و چون محل محراب را در بالاى معبد قرار مى دهند به این نام نامیده شده است. در ضمن باید توجّه داشت وضع محراب در میان بنى اسرائیل چنان که گفته اند، با وضع محراب هاى ما تفاوت داشت; آنها محراب را از سطح زمین بالاتر مى ساختند به طورى که چند پله مى خورد و اطراف آن مانند دیوارهاى اطاق آن را محفوظ مى کرد به طورى که افرادى که در داخل محراب بودند، از بیرون کمتر دیده مى شدند. سوم این که محراب به معناى تمام معبد است که جایگاه مبارزه با هواى نفس و شیطان بوده است.(28)