محرابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرابی . [ م ِ ] (ص نسبی ) آنکه اهل محراب و ملازم آن است . - زاهد محرابی ؛ پارسا که پیوسته ملازم محراب و مقیم محراب است : رخ او چون رخ آن زاهد محرابی بر رخش بر، اثر سبلت سقلابی . منوچهری . ◄ نوعی از شمشیر. (غیاث ) (آنندراج ). قسمی از شمشیر. (ناظم الاطباء). ◄ مسجد. (غیاث ) (ناظم الاطباء). ◄ قوسی . کمانی . (یادداشت مرحوم دهخدا). - ابروان محرابی ؛ کمانی : نماز در خم آن ابروان محرابی کسی کند که به خون جگر طهارت کرد. حافظ. ◄ هر چیز که به شکل محراب باشد. - ریش محرابی ؛ همانند محراب در هیأت .