محرض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرض .[ م ِ رَ ] (ع اِ) اشنان دان و ظرفی که در آن اشنان می ریزند. (ناظم الاطباء). محرضة. رجوع به محرضة شود.
محرض . [ م ُ رَ ] (ع ص ) سرگشته و آشفته از عشق . (ناظم الاطباء).
محرض . [ م ُ رِ ](ع ص ) نعت فاعلی از احراض . بیماری گدازنده مرد را چنانکه نزدیک به مرگ رساند. ◄ کسی که پدر فرزند ناخلف گردد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).