محرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ حَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- نیک سوزاننده به آتش.<BR>۲- آن چه موجب تشنگی گردد.<BR>۳- دوایی را گویند که پس از مالیدن بر روی پوست بدن ایجاد سوزش و تحریک شدید کند، مانند: فرفیون، خردل و غیره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ حَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- نیک سوزاننده به آتش. ۲- آن چه موجب تشنگی گردد. ۳- دوایی را گویند که پس از مالیدن بر روی پوست بدن ایجاد سوزش و تحریک شدید کند، مانند: فرفیون، خردل و غیره.
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) سوزاننده.
(مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- سوخته شده. ۲- آب جوش داده به آتش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرق . [ م ِ رَ ] (ع اِ) سوهان . (منتهی الارب ).
محرق . [ م ُ رِ ](ع ص ) نیک سوزاننده به آتش . (از منتهی الارب ). سوزاننده . سوزنده : بدانست که جوان در تب مطبق عشق است و در حرارت محرق هجران . (سندبادنامه ص ١٨٩). گر ترش روی است آن دی مشفق است صیف خندان است اما محرق است . مولوی . ◄ حریقه سازنده . ◄ اذیت رساننده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
محرق . [ م ُ رَ ] (ع ص ) نیک سوخته شده به آتش . (از منتهی الارب ). مشتعل و افروخته . (ناظم الاطباء). سوزانیده شده . (غیاث ). سوخته شده . (ناظم الاطباء) : دیو دزدانه سوی گردون رود از شهاب او محرق و مطعون شود. مولوی (مثنوی ص ٢٤٤). - رصاص محرق ؛ ارزیز سوخته . (یادداشت مرحوم دهخدا).
واژگان فارسی سره واژهدان
سوزاننده، سوز آور