محرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- از اعضای نزدیک خانواده، کسی که ازدواج با او حرام باشد.<BR>۲- کنایه از: زن، زوجه.<BR>۳- خویشاوند، خویش.<BR>۴- آشنا.<BR>۵- هم راز. ج. محارم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- از اعضای نزدیک خانواده، کسی که ازدواج با او حرام باشد. ۲- کنایه از: زن، زوجه. ۳- خویشاوند، خویش. ۴- آشنا. ۵- هم راز. ج. محارم.
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که لباس احرام بر تن دارد.
(مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) نام ماه اوُل از دوازده ماه قمری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرم . [ م ُ ح َرْ رَ ] (اِخ ) ابن پیر محمدبن مزید، مکنی به ابوالفیض قسطمونی . او راست : ترغیب المتعلمین، القول البدیع فی الصلاة علی الحبیب الشفیع، و رساله ای مشتمل بر ده مطلب که از تفاسیر و کتب مشهور فراهم کرده است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
محرم . [ م ُ رِ ] (ع ص ) در حرم درآینده . (از منتهی الارب ). کسی که احرام حج بسته است . (ناظم الاطباء). احرام بسته . آنکه احرام بسته است زیارت خانه ٔ خدا را. احرام گرفته . مقابل محل . (یادداشت مرحوم دهخدا). احرام گیرنده . (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ). قاصدالاحرام . (کشاف اصطلاحات الفنون ). در حرم رونده . (غیاث ) : شبروان در صبح صادق کعبه ٔ جان دیده اند صبح را چون محرمان کعبه عریان دیده اند. خاقانی . در حریم کعبه ٔ جان محرمان الیاس وار علم خضر و چشمه ٔ ماهی بریان دیده اند. خاقانی . محرمان چون ردی از صبح درآرند به کتف کعبه را سبز لباس فلک آسا بینند. خاقانی . بر معتکف بود که اجتناب کند از آنچه محرم را اجتناب باید کردن . (ترجمه ٔ النهایه ٔ طوسی ص ١ و ١١٦). - مُحرمانه ؛ همچون احرام گیرندگان : هر سال محرمانه ردا گیرد آفتاب وز طیلسان مشتری آرند میزرش . خاقانی . ◄ آشتی کننده . ◄ آنکه در حریم خانه باشد. ◄ در ماههای حرام درآینده . ◄ داخل شونده در حرمتی که هتک آن روا نیست . ◄ حرام . انه لمحرم عنک ؛ یعنی حرام است رنج او بر تو. ◄ امراءة محرم ؛ زن حائض شده . (از منتهی الارب ). زن حائض . (ناظم الاطباء).
محرم . [ م ُ ح َرْ رَ ] (اِخ ) ابن محمدبن عارف . متوفی در جمادی الاولی ٩٧١هَ . ق . اوراست رساله ای در رضاع . (از یادداشت مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
رازپوش، رازدار، رازنگهدار، سرنگهدار، معتمد، موثق انیس، مقرب، مونس، ندیم آشنا، خویش، خویشاوند، نزدیک همسر، زوجه حرام، ناشایست (متضاد: نامحرم)
واژگان فارسی سره واژهدان
همدم، همدل، رازدان، رازدار، خودی، آشنا
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه